عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

223

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

و اين گفتهء ابو تمام نيكوست : ذلّ السؤال شجا فى الحلق معترض * من فوقه شرق من تحته جرض ماماء كفّك ان جادت و ان بخلت * من ماء وجهى اذا افنيته عوض يعنى : خوارى گدايى استخوانى است گير كرده در گلو كه از بالاى آن گوشت و از زير آن آب دهان گير كرده باشد آب دست تو - چه بخشندگى كند و يا بخل ورزد - عوض آب روى من نتواند بود اگر آن را از دست داده باشم . ذلّ العزل . يكى از فرمانروايان گفته : ارج و شكوه حكمرانى ، با خوارى از كار بر كنار شدن برابرى نتواند كرد . و ابن المعتّز گفته : و ذلّ العزل يضحك كلّ يوم * و يضرب فى قفا الوالى المدلّ « 1 » يعنى : خوارى بر كنارى از كار ، هر روز خنده مىزند و به پشت گردن حكمران گستاخ فرو مىكوبد . ذلّ الفقر . نيايش يكى از پيشينيان چنين است : بار خدايا به تو به مىپناهم از خوارى نادارى و از سركشى توانگرى . ابن ابى السرح گفته : صحبتكم حولين فى حال عزّة * ارجّى نداكم و الجنون فنون فما نلت منكم طائلا غير اننّى * تعلّمت ذلّ الفقر كيف يكون يعنى : دو سال در حال ارجمندى ، با شما همدمى كردم و بخشش شما را چشم مىداشتم ، و ديوانگى گونه گون است پس به هيچ سودى از شما نرسيدم جز كه آموختم خوارى نادارى چگونه باشد . ذلّ النّقد . بيچاره‌تر از نقد « 2 » كه گوسفندى است خرد . جحظه برمكى گويد : ربّ فقير أعزّ من اسد * و ربّ مثر اذلّ من نقد يعنى : بسا نادار كه ارجمندتر و تواناتر از شير باشد و بسا توانگر كه از نقد

--> ( 1 ) - ضبط ابراهيم صالح : المذلّ ( م ) . ( 2 ) - نقد : گونه‌اى گوسفند خرد است با دست و پاى كوچك و روى زشت در بحرين ( فرائد اللآل - 234 : 1 ) ( م ) .